BAHAI Research Team | Rahpouyan Vesal Cultural Organization

مناظره و معجزات آسمانی باب

       متون زير قسمتهائی از صحبت های مامورانی است که در شيراز و بعد در تهران و تبريز با وی بيان کرده بودند:   

    "دستور دادم چند کف پايی جانانه بر او زدند و صدايش بلند بود که دائم می گفت: غلط کردم، {..}!! خوردم. من علی محمدم، نه هيچکس ديگر."  

       شنيده بودم که علی محمد به هنر تند نويسی مسلح است، از قبل يکی دو تن از تند نويسان را در آنجا آماده کرده بودم که اگر بخواهد عرض اندام کند، همانجا شکست مفتضحی بخورد.

       ... "گفت: اگر معجزه ای بیاورم به من ايمان خواهيد آورد؟ علمای حاضر گفتند: احسنت! ما هم همين را می خواهيم. گفت معجزه ام اينست که در يک روز هزار بيت می نويسم. گفتم: منشی من روزی دو هزار بيت می نويسد. خودم هم روزی هزار بيت می نويسم. تازه من متون عربی تو را ديده ام. عربی را هم بهتر از تو می نويسم. خجل شد و سرش را پائين انداخت. تعدادی از علما سوالاتی از صرف و نحو کردند. گفت برای پاسخ مهلت می خواهم!! ... تعدادی از احاديث را سوال کردند و منظور امامان را از آن احاديث پرسيدند. گفت: نمی دانم. مهلت می خواهم ...

       آخرش گفتم تو که معجزه نداری، يک دليل بياور که مهدی موعود هستی؟ مثل کودکان که در حالی بازی با هم صحبت می کنند، به من گفت: به اين نشانی که "چهل هزار عالم او را انکار می کنند." گفتم: اولا که اين حديث را از کدوم گوری آوردی؟ و 40 هزار تا عالم رو از کجا آورده ای؟ گفت: اگر چهل هزار تا نباشند، چهار هزار تا که هست!

        مردک نمی فهميد که اين حديث اگر هم سند داشته باشد به اين معنی نيست که هر کسی را که 40 هزار تا عالم انکار کنند، امام زمان است. هزار تا نشونه ديگر هم در احاديث آمده که بايد داشته باشد، آنها رو چرا نخوانده؟! مردک بی سواد نمی فهميد، اگه فقط همين يک نشانه بود که بر من هم صدق می کرد، من هم مهدی موعودم. مرا هم 40 هزار تا که سهل است، 400 هزار تا انکار می کنند. با اين تفاوت که يک مشت آخوند قلابی (همگی از فرق صوفيه و علی الخصوص شيخيه) ايشان را تائيد می کردند، ولی من با صوفيه و به خصوص شيخيه که از سالها قبل بواسطه جفنگياتی که راجع به ظهور امام زمان ساخته بودند (مبنی بر امکان حلول روح مهدی موعود در شخص ثالث!!) مورد تکفير کليه علمای شيعه و سنی  بودند ارتباطی نداشتم!

        همه حضار کلافه شده بودند!

     به او گفتند: با اين همه نادانی که از سوالات ابتدائی شرع نمی دانی تا حتی کليات احاديث را نمی دانی، حتی شکيات را بلد نيستی!! زبان عربی را هم که زبان قرآن است بلد نيستی!! هذليات هم در نوشته هايت فراوان است! پس باز چه ادعائی داری؟ گفت: به خدا قسم من همانی هستم که از آغاز اسلام منتظرش بوده ايد!! گفتند: پر رو! ابله! تو جز دلايل مبنی بر حماقت، جنون، و ارتداد، چيزی برای گفتن نداشتی! اگر واقعا راست می گفتی که همه جهان پشت سرت می آمديم اما تو حتی يک بينه هم نداری!! باز مدعی هستی که امام زمان هستی؟ گفت: آری! گفتند: برای آخرين بار. معجزه ات را آشکار کن؟ گفت: ماذون نيستم معجزه بياورم! من هم يک اردنگی به او زدم و گفتم: تو غلط کردی بدون اذن آمدی. خجل شد ولی باز هم ادعاهای خود را تکرار کرد.

 

 

 منبع: فتنه باب، نوشته "عضد السلطنه" از مقامات دربار ناصر الدين شاه

داونلود به صورت PDF

بازگشت به صفحه اصلي